غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

26

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و هفت هزار مرد نامدار كشته شدند و چون خزاين گور خان در وقت تهيهء اسباب سپاه از درم و دينار خالى شده بود محمود باى كه مال بسيار داشت و مىترسيد كه گور خان از وى چيزى طمع نمايد بعرض رسانيد كه مناسب آنست كه در عوض اموال كه از خزانه تلف شده غنايمى را كه امراء درين وقايع گرفته‌اند بخازن سپارند و گور خان اين سخن را بسمع رصا جاى داده چون امراء بر آن انديشه مطلع گشتند هريك ببهانهء به طرفى رفته دم از عصيان زدند و كوشلوك از اين حال خبر يافته و فرصت غنيمت دانسته بدانجانب ايلغار كرد بيت چنان با سپاه آمد از روى شرق * كه گوئى همى آمد از ميغ برق و مانند بلاى ناگهان بى خبر ببلاساغون درآمد گور خان به غير از تواضع و فروتنى چارهء ندانست و قصد كرد كه در پيش سرير كوشلوك بپاى خدمت بايستد اما كوشلوك به اين معنى راضى نشد و او را بحسب ظاهر تعظيم نموده تمامت ناطق و صامت مملكتش را بگرفت و گور خان بعد از اين واقعه مدت دو سال زندگانى يافت و چون سنش بنود و پنج رسيد بعالم باقى منزل گزيد و او هشتاد و يك سال بسلطنت و اقبال گذرانيد . ذكر شمهء از تسلط و تقلب كوشلوك خان و بيان مندفع شدن شر او بسبب توجه جبه نويان بعد از فوت كور خان كوشلوك در سلطنت استقلال يافته باندك زمانى الماليغ و كاشغر و ختن را تسخير كرد و باشتعال آتش ظلم و ضلال پرداخته دود از دودمانها برآورد و آن بدبخت بت‌پرست بود و زنش متابعت ملت نصارى مىنمود لاجرم هردو پيوسته در تعذيب مسلمانان ميكوشيدند و هركس از رجحان شريعت غرّا دم ميزد او را بقتل ميرسانيدند و در وقتى كه ولايت ختن بحيز تسخير آن لعين پر مكر و فن درآمد خواست كه از روى حجت و برهان علما را ملزم گرداند و هذياناتى را كه با خود مخمر كرده بود بمسامع متقلدان دين قويم رساند بنابر آن فرمود كه در شهر منادى نمودند كه هركه در زى اهل علم و صلاح است بصحرا شتابد و سه هزار كس از آن طايفه مجتمع گشته كوشلوك روى بديشان كرد و گفت كيست از شما كه از غير خدا نترسد و از سخن حق بازنگردد و در باب رجحان دين و ملت از صدق نيت مناظره نمايد ( قدوة العلماء المتورحين علاء الملة و الدين ) محمد اختن ؟ ؟ ؟ مر ؟ ؟ ؟ تقويت شريعت محمدى بر ميان بسته زبان الهام بيان بگشاد و با كوشلوك لعين آغاز مباحثه و مناظره فرمود و در باب ترجيح ملت بيضا حجج و براهين اقامت نمود و كوشلوك را ملزم ساخت آن بدبخت از بحث عاجز گشته آغاز سفاهت كرد و نسبت به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم كلمات بىادبانه بر زبان آورد بيت چو عاجز شد آن بىادب در جواب * ببد كرد حاشا نبى را خطاب و آن عالم ربانى از غايت ديندارى بىتحمل گشته گفت خاك بدهانت باد